![]() |
![]() |
|
|
انگار چشمات واسه من ساخته شدن انگار دستات واسه من ساخته شدن انگار قلبت واسه من ساخته شده |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط حمیده |
|
|
بذار دستاتو بگيرم بذار قلبت مال من شه تو بيا پناه من باش منو از خودت نرنجون |
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 مرداد1388ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط حمیده |
|
|
ميبالم به تو مينازم به تو آري آري اين من عاشقم عاشق تو ***** ميخواهم تو را مي پايم تو را مست ميشوم از خود مست ميشوم از تو ***** دوستم داشته باش دوستت خواهم داشت بينهايت تلخند لحظه هاي بي تو ***** خورشیدی دیگر میدود در پی ماه کاش روزی برسد مال من باشی تو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط حمیده |
|
|
میان بهت و واقعیت نمیدانم تو را دیدم یا خیالت میان اشک و لبخند بغض و آه نمیدانم تو را دیدم یا خیالت دست گرمی دستم را فشرد آرزویی دلم را لرزاند غریبه ای ناگاه برایم آشنا شد نمیدانم آن آشنا تو بودی یا خیالت چشم زیرکی نگاهم را دزدید قلب مهربانی دلم را به تبعید برد در حجوم سایه وار عشق نمیدانم تو بودی در کنارم یا خیالت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط حمیده |
|
|
آرامم کن ای همیشگی من
اشکهایم را پاک کن با دستهای گرمت مرا مثل همیشه به آغوش خود بخوان مرا بخوان مثل همیشه اشک مهمان روزها و شبهایم شده رد پای لبخند از لبانم پاک شده تنها چیزی که مرا در خود حل میکند این غم زجر آور تنهاییست من زجر میکشم مثل یک پرنده در قفس اگر آزادم نکنی در کنج این قفس به یاد روزهای آبی و آفتابی دق میکنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط حمیده |
|
|
آب روان میرود
کوه به کوه دشت به دشت شهر به شهر دست میشویم در آن آب روان و نقش دلتنگ دخترک کوچکی را در آن میبینم با گیسوانی بافته و لبانی به رنگ خدا دخترک می خندد و خیره مرا میپاید دست میشویم در آب و دخترک محو میشود نقش تصویر دخترک در آب میرود کوه به کوه دشت به دشت شهر به شهر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط حمیده |
|
|
تو سکوتم را نگاه میکنی
و من نگاهت را سکوت میکنم تو نگاهم را میخندی و من خنده ات را مینوشم تو مرا عاشق میکنی و من عشق را سرفراز میکنم تو دستهایم را گرم میکنی و من گرمایت را میپوشم تو مرا عاشق میشوی ومن تورا میبوسم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط حمیده |
|
|
نوشتن از تو بهانه ایست برای من
که خالی شوم ازین رنج زمانه من تو را دوست دارم؟ نمیدانم ! من تورا میخواهم ؟ نمیدانم من صدایت را میخواهم ونگاهت را باقی هیچ است من دلت را میخواهم و درونش را باقی پوچ است با من بمان تا به آخر تا آخر آخر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 11:16 بعد از ظهر توسط حمیده |
|
|
تمام من روزی خاطره میشود
هق هق گریه هایم تا قاه قاه خنده هایم من عکس میشوم و به دیوار اتاقی آویزان میشوم گرد و خاک میگیرم پاک میشوم و یا شاید فراموش میشوم من اسم میشوم و در دفتری ثبت میشوم کهنه میشوم پیر میشوم و یا شاید از یادها فراموش میشوم من جفت میشوم عاشق میشوم نگاهی و قلبی را پر میشوم با او یگانه میشوم تمام من روزی خاطره میشود شاید شیرین شاید غمگین شاید خوشایند یا ناخوشایند شاید با آهی یا لبخندی شاید با سوزی یا نفرینی تمام من تمام میشود روزی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 آذر1387ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط حمیده |
|
|
من تنهام تنها تر از اونی که فکرشو بکنی
و خسته خسته تر از اونی که تو خیالت بگنجه و سر در گم چرا اینجوری شد همه چی که داشت خوب پیش میرفت من بودم تو بودی یه عالمه شادی بود حالا من موندم تو رفتی شادیا همه کپک زد اینقدر چرای بدون جواب تو سرمه که نمیدونم اول کدومو بپرسم چرا هرچی از خدا میخوام یه جورایی نمیشه میگن شاید به صلاحت نبوده خدایا صلاح من چیه؟ تنهایی؟ خستگی؟ سردرگمی؟ منو ببخش خدایا اگه گاهی اوقات اذیتت میکنم میدونم از دست من سر درد گرفتی اما من که جز تو کسیو ندارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 آذر1387ساعت 7:48 بعد از ظهر توسط حمیده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
این وبلاگ شخصی من است لطفا نظرات خودتون رو در باره شعرهام و متنهام بنویسین
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 آذر 1387 مهر 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|